دل نوشته

دل خوش عشق شما نیستم ای اهل زمین / به خدا که معشوق من آن بالاییست

مژده دهید! مژده دهید! یار پسندید مرا

سایه ی او گشتم و او برد به خورشید مرا

جان بلا دیده منم، گریه ی خندیده منم

یار پسندیده منم، یار پسندید مرا

کعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نماز

کان صنم قبله نما خم شد و بوسید مرا

پرتو دیدار خوشش تافته در دیده ی من

آینه در آینه شد دیدمش و دید مرا

آینه خورشید شود پیش رخ روشن او

تا به نظر خواه و ببین ک آینه تابید مرا

گوهر گم بوده نگر تافته بر فرق فلک

گوهری خوب نظر آمد و سنجید مرا

نور چو فواره زند بوسه بر این باره زند

رشک سلیمان نگر و هیبت جمشید مرا

چون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ او

باش که صد صبح دمد زین شب امید مرا

پرتو بی کیف منم جان رها کرده تنم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 1:13  توسط مریم ثانی  | 

پدر رحمت

یک قدم مانده بود به خدا!
جز نور و عشق چیزی نبود.
چشم دوخته بود به نور چشم خدا.
تبسمی عاشقانه بر لبش نشسته بود.
خدا با صدای علی با او سخن می گفت و او جان سپرده بود به این صدا.
از هر دری با او گفت.
دل به رفیق داده بود و می دانست خدا خوب رفاقت می کند...
دل مشغولی داشت!
رو به رویش خدا بود و خدا می دانست!
گفت:
-احمد چه شده؟
نگاه نگران پیامبر به نگاه مهربان خدا افتاد. خودش بارها گفته بود من و علی پدران این امتیم و اگر پدرانه عمل نمی کرد... نه! او بهترین پدر بود!
-پروردگارا! نگران امتم هستم در قیامت... زمانی که گناهکار نزد تو حاضر می شوند و تو عذابشان می کنی...
بغض صدایش را خاموش کرد. طاقت عذاب فرزندانش را نداشت.
دست رحمت خدا حاضر شد:
- نگران نباش احمد! روز قیامت تو بر سر راه مردم بایست و هر که از امت تو بود فریاد بزن: "امتی..." و قول می دهم پاسخ خواهی شنید: "رحمتی"...
محمد لبخند زد. قول خدا قول بود!
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 1:21  توسط مریم ثانی  | 

پروردگارم ،مهربان من

از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمزمه ای بانگ عزایی

و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...

در هراس دم می زنم 

در بی قراری زندگی می کنم

و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است

من در این بهشت ،

همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"

"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"

دردم ، درد "بی کسی" بود

                                                  معلم شهید دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 22:25  توسط مریم ثانی  | 

شیخ ابوالسعید ابوالخیر

گفتم: چشمم... گفت: به راهش می‌دار
گفتم: جگرم... گفت: پر آهش می‌دار
گفتم که: دلم... گفت: چه داری در دل؟
گفتم: غم تو،.. گفت: نگاهش می‌دار!
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 0:32  توسط مریم ثانی  | 

با همه چیز در آمیز و

با هیچ چیز آمیخته نشو

در انزوا پاک ماندن

نه سخت است

نه با ارزش

                        دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 22:23  توسط مریم ثانی  | 

نقل است که بایزید بسطامی در پسِ امامی نماز می کرد.
پس امام گفت: یا شیخ ! تو کسبی نمی کنی و چیزی از کسی نمی خواهی ، از کجا می خوری؟
شیخ گفت : صبر کن تا نماز قضا کنم !
گفت : چرا؟
گفت : نماز از پسِ کسی که روزی دهنده را نداند ، روا نبود که گذارند !

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 19:52  توسط مریم ثانی  | 

در زمان حکومت حضرت سلیمان مردی ساده اندیش در حالی که وحشت و نگرانی او را فرا گرفته بود و بر اثر ترس چهره­اش زرد و لب­هایش کبود گشته بود، سراسیمه نزد سلیمان آمد و با عجز و لابه گفت :«ای سلیمان ! به من پناه بده.»

سلیمان (که پناهگاه مستضعفان و بیچارگان بود به او توجه خاصی کرد) فرمود : «چه شده است و حاجتت چیست ؟»
او عرض کرد: «امروز عزراییل با خشم به من نگاه کرد. بر اثر آن وحشت کردم و اینک به محضر شما پناه آورده­ام. از تو تقاضا دارم که به باد فرمان بدهی که مرا از اینجا شهر به جایی دور در هندوستان ببرد تا از چنگ عزراییل رهایی یابم.»
سلیمان به تقاضای او توجه کرد :

باد را فرمود تا او را شتاب       

 برد سوی خاک هندستان بر آب

روز بعد در وقت دیدار سلیمان با شخصیت­ها سلیمان عزراییل را دید و از او پرسید :«چرا به این بینوا با چشم خشمگین نگریستی، به طوری که بر اثر آن مضطرب و از وطن آواره گشت و بی­خانمان گردید ؟!»
عزراییل در پاسخ گفت: «خداوند فرمان داده بود که روح آن مرد را در هندوستان قبض کنم ولی من او را (دیروز) در این­جا دیدم و حیران گشتم که اگر او صد پر داشته باشد قادر نیست که خود را به هندوستان برساند !»
من طبق فرمان حق برای قبض روح او به هندوستان رفتم، او را آن­جا یافتم و جانش را قبض کردم :

چون به امر حق به هندستان شدم

 دیدمش آنجا و جانش بستدم

بنابراین نمی­توان از مرگ گریخت حال که چنین است باید برای رفع نگرانی­ها به خدا پناه برد و بر او توکل کرد

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 22:14  توسط مریم ثانی  | 

گنجشکی ناز همسر می کشید و هر چه از ابراز عشق و عاطفه بلد بود به کار می بست، گنجشک خانم بیشتر از او دور می شد. کار تا آنجا پیش رفت که گنجشک عاشق وعده حمل کاخ سلیمان را با نوکش و انداختن آن در میان دریا به همسرش داد.

 و حضرت سلیمان شاهد این ناز و عشوه بود. سلیمان از گنجشک علت دوری اش را پرسید و این که چرا از عاشقش دوری می کند! گنجشک خانم گفت: اى پیامبر خدا! او عاشق من نیست و  صرفاً ادّعاى عاشقی مى كند، چون غیر از من دیگرى را هم دوست دارد.

این واقعه گذشت و چهل روز حضرت سلیمان را ندیدند. در این مدت متاثر و گریان بود و عاجزانه از خداوند تقاضا می کرد كه دلش را پر از مهر خود كند و مهر دیگران را از دلش بیرون نماید

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 22:18  توسط مریم ثانی  | 

مناجات خواجه عبدالله انصاری

الهی!

عاجز و سرگرانم!نه آنچه دانم  دارم

و نه آنچه دارم  دانم!

الهی !

چون توانستم  ندانستم

و چون دانستم  نتوانستم

آه ازین علم نا آموخته!

گاه در غرقم ازو  گاه سوخته!

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 0:20  توسط مریم ثانی  | 

ابلیس و فرعون

روزی ابلیس نزد فرعون رفت. فرعون خوشه‌ای انگور در دست داشت

 و تناول می‌کرد. ابلیس گفت: آیا می‌توانی این خوشه انگور تازه را به

مروارید تبدیل کنی؟ فرعون گفت: نه.


ابلیس به لطایف‌الحیل و سحر و جادو، آن خوشه انگور را به خوشه‌ای

 مروارید تبدیل کرد. فرعون تعجب کرد و گفت: احسنت! عجب استاد

 ماهری هستی!


ابلیس خود را به فرعون نزدیک کرد و یک پس گردنی به او زد و

گفت: مرا با این استادی و مهارت حتی به بندگی قبول نکردند، آنوقت تو

 با این حماقت، ادعای خدایی می‌کنی؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:49  توسط مریم ثانی  | 

و حرفهایی هست برای نگفتن!

 

در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.

و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،

و با نبودن، چگونه می توان بودن؟

و خدا بود و، با او، عدم،

و عدم گوش نداشت،

حرفهایی هست برای گفتن،

که اگر گوشی نبود، نمی گوییم،

و حرفهایی هست برای نگفتن،

حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.

حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،

و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،

حرفهای بیتاب و طاقت فرسا،

که همچون زبانه های بیقرار آتشند،

و کلماتش، هریک، انفجاری را به بند کشیده اند،

کلماتی که پاره های بودن آدمی اند...

اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،

اگر یافتند، یافته می شوند...

و ...

در صمیم وجدان او، آرام می گیرند.

و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند،

واگراوراگم کردند، روح راازدورن به آتش می کشندو، دمادم، حریق های دهشتناک عذاب

برمی افروزند.

و خدا، برای نگفتن حرفهای بسیار داشت،

که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد.

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟

هرکسی گمشده ای دارد،

و خدا گمشده ای داشت.

هرکسی دوتاست و خدا یکی بود.

هرکسی، به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.

هرکسی را نه بدانگونه که هست، احساس می کنند.

بدانگونه که احساسش می کنند، هست.

انسان یک لفظ است،

که بر زبان آشنا می گذرد،

و بودن خویش را از زبان دوست، می شنود..

هرکسی کلمه ای است:

که از عقیم ماندن می هراسد،

و در خفقان جنین، خون می خورد،

و کلمه مسیح است،

و در آغاز، هیچ نبود،

کلمه بود،

و آن کلمه، خدا بود

                                           دکتر علی شریعتی 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 1:2  توسط مریم ثانی  | 

آغاز امامت حضرت مهدی (عج)

انا المهدی. انا قائم الزمان.منم مهدی. منم قائم زمانه.

انا الذی املاءها عدلا کما ملات جورا .منم که زمین را از عدالت

پر کنم همانگونه که از ستم آکنده باشد

انا بقیة الله فی ارضه .

منم بازمانده (حجت‌های) خدا در زمین

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 0:30  توسط مریم ثانی  | 

یه مارگیری نشسته بود دم لونه یه مار خوش خط وخالی.می خواست بگیردش.یکی از اولیای

 خدا که منطق حیوانات رو هم ادراک می کرد از اونجا می گذشت.ماره رو کرد به این عبد صالح

 خدا و گفت: این می خواد منو بگیره.خیال کرده می تونه منو بگیره.رفت و بعد از چند دقیقه که

برگشت دید که اون شخص ماره رو گرفته و گذاشته تو کیسه داره می بره.به ماره گفت تو که

 گفتی نمی تونه منو بگیره.پس چی شد؟ماره گفت:من عاشق یکی از اسماء خداوند هستم.این

 منو قسم داد به اون اسمی که عاشقشم. گفت خستم کردی دیگه بیا بیرون.اسم محبوب منو آورد

 منم به خاطر عشق به محبوبم اومدم بیرون.گفتم ولش کن اسم حبیبم رو برده بذار برم تو دامش.

اما من در راه محبوبم چه کردم؟ کاری کردم که بگم خدا این کارو فقط و فقط برای تو انجام دادم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 22:54  توسط مریم ثانی  | 

داستان شگفتی معراج


«پس جبرئیل مرا به طرف آسمان حر کت داد و چون به آسمان اول

رسیدم،فرشته ای به نام «اسمائیل»در آن موکّل بود

که هرگاه شیطانی به آنجا رسید بوسیله ی هفتاد هزار فرشته که در

اختیار اسمائیل بود آن شیطان را به تیر شهاب برانند.

«اسمائیل از جبرئیل پرسید که :این آقا کیست؟

جبرئیل آن حضرت را معرفی نمود.فورا به حضرت سلام کرد و

استقبال نمود و همه آن ملائکه نیز مشغول تحیت و سلام

شدند وبسیار اظهار خوشحالی کردند.

آنگاه رسیدم به ملکی که از او بزرگتر ندیدم و لکن با قیافه گرفته و

خشمناک و به من سلام کرد ولی نخندید.

جبرئیل گفت این مالک جهنم است وتا کنون نخندیده و همیشه

غضبناک است بر اهل جهنم.

حضرت به جرئیل فرمودکه:به مالک دوزخ بگو که من قصد دارم که

جهنم را مشاهده نمایم و او پذیرفت و پرده ای از
 
پرده های جهنم دور کرد ، زبانه آتش چنان شله ور شد که نزدیک

بود به آسمان ها اثر گذارد .

گفتم: پرده را برگردان .فورا اطاعت کرد.

از آنجا گذشتم .مرد گندم گونی را دیدم ،از جبرئیل پرسیدم این

کیست؟

گفت حضرت آدم ،پدر تو می باشد . واو سلام نمود و اظهار تحیت

کرد .

سپس به ملکی که نشسه بود گذشتم و دیدم جمیع دنیا در پیش او

جلوه گر است و لوحی در دست داشت و پیوسته به آن

لوح نگاه میکرد.

گفتم : ای جبرئیل این کیست؟

عرضه داشت :ملک الموت است و پیوسته مشغول قبض ارواح می

باشد و جمیع دنیا در برابر او مانند در همی است که

در دست شما باشد و به هر طرف که خواسته باشی بگردانی.

عزرائیل به من عرض کرد: هیچ خانه ای نیست مگر آنکه روزی

پنج مرتبه به اهل آنجا نظر می کنم و هرگاه بر میتی
 
اشک بریزند ،به آنان گویم باز گشت می کنم تا اینکه هیچ یک باقی

نمانید.

و از او گذشتم و به گروهی رسیم که بر سر سفره نشسته و در آن،

گوشت مردار تناول میکردند.

از جبرئیل پرسیدم : اینان کیانند؟

گفت:مردمانی هستند که حرام می خورند و از حلال دوری می کنند.

و فرشته ای دیدم که نصف بدن او از برف و نیمی دیگر از آتش بود

از جبرئیل درباره او سوال کردم ، گفت:این ملک از

همه فرشتگان برای مردم نیک خواه تر و دلسوز تر است و از روزی

که پروردگار او را خلق کرده همیشه دعای او اینست

«اللهم یا مؤلف بین المثلجو النار ،الف بین قلوب عبادک»

مبعث رسول الله را به تمام مسلمانان تبریک عرض می کنم
 
التماس دعا
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 0:11  توسط مریم ثانی  | 

منجات نامه خواجه عبد الله انصاری

الهی!

چون آتش فراق داشتی

به آتش دوزخ چه کار داشتی؟

الهی!

تا سه چسز بشناختیم

هول سه چیز از ما بشد:

تا زهر فراق دوری از تو بشناختیم

تلخی دوزخ فراموش شد!

تا عیش صحبت با یاد و ذکر تو بشناختیم

عیش بهشت فراموش شد!

تا بهای نزدیکی قرب تو بشناختیم

هول عرصات فراموش شد


                                              
 (رسایل م ش ص 236)


 
+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 0:16  توسط مریم ثانی  | 

شب آرزو ها

 آرزو میکنم همیشه یادم بمونه بیشتر از خودم منو دوست داری،

 حتی مواقعی که حس میکنم تنهام!

                                                                                                التماس دعا
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 0:19  توسط مریم ثانی  | 

مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

الهی!

بنده رو از سه آفت نگهدار:

از وسواس شیطانی

و از هوای نفسانی

و از غرور نادانی

الهی!

تو به رحمت خویشی و ما بر حاجت خویشیم!

تو توانگری و ما درویشیم!

الهی!

به بهشت و حور چه نازم؟

مرا دیده ای ده که از هر نظری بهشت سازم!

الهی!

به حرمت آن نام که تو خوانی

و به حرمت آن صفت که تو چنانی !

دریاب که می توانی

                                                                     (رسایل م ش ص ۱۰۵)

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 1:16  توسط مریم ثانی  | 

مناجات امام سجاد(ع)

خدایا چطور بخوانم تورا و من منم و چگونه قطع امید کنم از تو و تو تویی

خدایا اگر از تو نخواهم که به من عطا کنی پس از که بخواهم که به من عطا کند

خدایا اگر تورا نخوانم که اجابتم کنی پس کیست که بخوانمش و اجابتم کند

خدایا اگر به تو زاری نکنم تا به من رحم کنی به که زاری نمایم تا به من رحم کند

خدایا دریا را برای موسی (ع) شکافتی و نجاتش دادی

و از تو می خواهم رحمت فرستی بر محمد و آل محمد و نجات دهی مرا از آنچه گرفتارم در او

و گشایش فوری بر من عطا کن بدون مدت به فضل و رحمت خودت ای نا مهربانترین مهربانان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:11  توسط مریم ثانی  | 

مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

 الهی !

نام تو ما را جواز!

و مهر تو ما را جهاز!

الهی! شناخت تو ما را امان

و لطف تو ما را عیان

الهی!

فضل تو ما را لوا و کنف تو ما را ماوی!

الهی!

ضعیفان را پناهی قاصدان را بر سر راهی مومنان را گواهی

چه بود که افزایی و نکاهی؟

الهی!

چه عزیز است او که تو او را خواهی!

ور بگریزد او را در راه آیی

طوبی آن کس را که تو اورایی!

آیا که: تا از ما خود که رایی؟

                                                      (ص۲۹ تفسیر سوره ی الفاتحه)

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:29  توسط مریم ثانی  | 

الهی!

اگر چه بهشت چون چشم و چراغ است

بی دیدار تو درد و داغ است!

دوزخ بیگانه را بنگاه است و آشنا را گذرگاه

و عارفان را نظرگاه

الهی!

اگر مرا در دوزخ کنی دعوی دار نیستم.

و اگر در بهشت کنی بی جمال تو خریدار نیستم.

الهی!

من به جور و قصور ننازم

اگر نفسی با تو پردازم از آن هزار بهشت سازم

الهی!

اگر عبدالله را بخواهی گداخت

دوزخی دیگر باید آلایش او را

و اگر بخواهی نواخت

بهشتی دیگر باید آسایش او را.

                                                         (رسایل ص ۱۴۵ رساله مقبولات)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 12:46  توسط مریم ثانی  | 

مناجات خواجه عبد الله انصاری

الهی!

اگر تن مجرم است دل مطیع است!

اگر بنده گناهکارست کرم تو شفیع است!

الهی!

ما را جرم فرو مگذار

یاحرم را از ما در گذار

الهی!

رنجورم ٬تا چرا نه یک رنگم مگر با بخت بد بجنگم !

گاه بهشتیان را فخر و گاه دوزخیان را ننگم!

                                                                              (رسایل م ش ص ۲۲۴)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 14:25  توسط مریم ثانی  | 

مناجات خواجه عبد الله انصاری

الهی!

از آن تو فزود و از من کاست

آخر همان ماند که ز اول بود راست

الهی!

صبر از من رمید و طاقت شد سست!

تخم آرامش کشتم بی قراری رست!

الهی!

صبر تو خواستی من نخواستم!

نظر لطف یافتم چون از خواب برخواستم.

                                                             (رسایل م ش ص ۲۳۴)

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 15:16  توسط مریم ثانی  | 

مناجات خواجه عبد الله انصاری

الهی!

چون آتش فراق داشتی

به آتش دوزخ چه کار داشتی

الهی!

تا سه چیز بشناختیم

هول سه چیزاز ما بشد:

تا زهر فراق دوری از تو بشناختیم

تلخی دوزخ فراموش شد!

تا عیش صحبت با یاد و ذکر تو بشناختیم

عیش بهشت فراموش شد

تا بهای نزدیکی قرب تو بشناختیم

هول عرصات فراموش شد!

                                      (رسایل م ش ص ۲۳۶)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 12:52  توسط مریم ثانی  | 

شهادت امام جعفر صادق (ع) را به تمام پیروان راهش تسلیت عرض می کنم

باشد که از پیروان صدیق راهش باشیم

گوشه ای از مناجات امام صادق (ع):

خدایا

من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم

که تو در عرش کبریای خود نداری

من چون تویی دارم

ولی تو چون خودی نداری

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 6:51  توسط مریم ثانی  | 

الهی!

ظاهری داریم شوریده باطنی داریم در خواب

سینه ای داریم بر آتش دیده ای پر آب

گاه در آتش سینه می سوزیم

و گاه در آی چشم غرقاب

و الیه المرج الماب

                                         (  رسایل م ش ص ۷۰ )

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 0:46  توسط مریم ثانی  | 

الهی!


من به جور و قصور ننازم


اگر نفسی با تو پردازم از آن هزار بهشت سازم


الهی!


اگر عبدالله را بخواهی گداخت


دوزخی دیگر باید آلایش او را


و اگر بخواهی نواخت


بهشتی دیگر باید آسایش او را


                                     (رسایل و ص 145 رساله ی مقولات)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 0:27  توسط مریم ثانی  | 

عاشقان عیدتان مبارک باد

   آگاه باشید!همانا یکی از ما اهل بیت(ع) در آینده در امواج 

   حوادث با چراغی درخشنده راه می پیمایدو با راه و رسم 

    صالحان و پاکان عمل می کند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 12:12  توسط مریم ثانی  | 

مناجات نامه

الهی!

باک نداریم به هر صفت که به ما بداری

اما ما را به آوردن طاعت خود توفیق بده!

و هر گونه خواهی دار! و روزی من از حلال بده!

و هر چه خواهی ده!

و مرا به هر صفتی که خواهی میران و لیکن مسلمان میران

                                                               (رسایل م ش ص ۲۴۰ )

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 18:56  توسط مریم ثانی  | 

اقرا باسم ربك الذي خلق...

مبعث رسول الله و مبده آیین عشق و دوستی بر همگان مبارک باد

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 10:54  توسط مریم ثانی  | 

الهی نامه

الهی

زبانم در سر ذکر شد
ذکر در سر مذکور
دل در سر مهر شد
مهر در سر نور
جان در سر عیان شد
عیان از بیان دور
پیداست که نازیدن مزدور به چیست؟
و نازیدن عارف به کیست؟

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 0:35  توسط مریم ثانی  | 

مطالب قدیمی‌تر