حتی مواقعی که حس میکنم تنهام!
التماس دعا
بنده رو از سه آفت نگهدار:
از وسواس شیطانی
و از هوای نفسانی
و از غرور نادانی
الهی!
تو به رحمت خویشی و ما بر حاجت خویشیم!
تو توانگری و ما درویشیم!
الهی!
به بهشت و حور چه نازم؟
مرا دیده ای ده که از هر نظری بهشت سازم!
الهی!
به حرمت آن نام که تو خوانی
و به حرمت آن صفت که تو چنانی !
دریاب که می توانی
(رسایل م ش ص ۱۰۵)
خدایا اگر از تو نخواهم که به من عطا کنی پس از که بخواهم که به من عطا کند
خدایا اگر تورا نخوانم که اجابتم کنی پس کیست که بخوانمش و اجابتم کند
خدایا اگر به تو زاری نکنم تا به من رحم کنی به که زاری نمایم تا به من رحم کند
خدایا دریا را برای موسی (ع) شکافتی و نجاتش دادی
و از تو می خواهم رحمت فرستی بر محمد و آل محمد و نجات دهی مرا از آنچه گرفتارم در او
و گشایش فوری بر من عطا کن بدون مدت به فضل و رحمت خودت ای نا مهربانترین مهربانان
نام تو ما را جواز!
و مهر تو ما را جهاز!
الهی! شناخت تو ما را امان
و لطف تو ما را عیان
الهی!
فضل تو ما را لوا و کنف تو ما را ماوی!
الهی!
ضعیفان را پناهی قاصدان را بر سر راهی مومنان را گواهی
چه بود که افزایی و نکاهی؟
الهی!
چه عزیز است او که تو او را خواهی!
ور بگریزد او را در راه آیی
طوبی آن کس را که تو اورایی!
آیا که: تا از ما خود که رایی؟
(ص۲۹ تفسیر سوره ی الفاتحه)
اگر چه بهشت چون چشم و چراغ است
بی دیدار تو درد و داغ است!
دوزخ بیگانه را بنگاه است و آشنا را گذرگاه
و عارفان را نظرگاه
الهی!
اگر مرا در دوزخ کنی دعوی دار نیستم.
و اگر در بهشت کنی بی جمال تو خریدار نیستم.
الهی!
من به جور و قصور ننازم
اگر نفسی با تو پردازم از آن هزار بهشت سازم
الهی!
اگر عبدالله را بخواهی گداخت
دوزخی دیگر باید آلایش او را
و اگر بخواهی نواخت
بهشتی دیگر باید آسایش او را.
(رسایل ص ۱۴۵ رساله مقبولات)
اگر تن مجرم است دل مطیع است!
اگر بنده گناهکارست کرم تو شفیع است!
الهی!
ما را جرم فرو مگذار
یاحرم را از ما در گذار
الهی!
رنجورم ٬تا چرا نه یک رنگم مگر با بخت بد بجنگم !
گاه بهشتیان را فخر و گاه دوزخیان را ننگم!
(رسایل م ش ص ۲۲۴)
از آن تو فزود و از من کاست
آخر همان ماند که ز اول بود راست
الهی!
صبر از من رمید و طاقت شد سست!
تخم آرامش کشتم بی قراری رست!
الهی!
صبر تو خواستی من نخواستم!
نظر لطف یافتم چون از خواب برخواستم.
(رسایل م ش ص ۲۳۴)
چون آتش فراق داشتی
به آتش دوزخ چه کار داشتی
الهی!
تا سه چیز بشناختیم
هول سه چیزاز ما بشد:
تا زهر فراق دوری از تو بشناختیم
تلخی دوزخ فراموش شد!
تا عیش صحبت با یاد و ذکر تو بشناختیم
عیش بهشت فراموش شد
تا بهای نزدیکی قرب تو بشناختیم
هول عرصات فراموش شد!
(رسایل م ش ص ۲۳۶)
باشد که از پیروان صدیق راهش باشیم
گوشه ای از مناجات امام صادق (ع):
خدایا
من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم
که تو در عرش کبریای خود نداری
من چون تویی دارم
ولی تو چون خودی نداری
التماس دعا
ظاهری داریم شوریده باطنی داریم در خواب
سینه ای داریم بر آتش دیده ای پر آب
گاه در آتش سینه می سوزیم
و گاه در آی چشم غرقاب
و الیه المرج الماب
( رسایل م ش ص ۷۰ )
من به جور و قصور ننازم
اگر نفسی با تو پردازم از آن هزار بهشت سازم
الهی!
اگر عبدالله را بخواهی گداخت
دوزخی دیگر باید آلایش او را
و اگر بخواهی نواخت
بهشتی دیگر باید آسایش او را
(رسایل و ص 145 رساله ی مقولات)
عاشقان عیدتان مبارک باد
آگاه باشید!همانا یکی از ما اهل بیت(ع) در آینده در امواج
حوادث با چراغی درخشنده راه می پیمایدو با راه و رسم
صالحان و پاکان عمل می کند
باک نداریم به هر صفت که به ما بداری
اما ما را به آوردن طاعت خود توفیق بده!
و هر گونه خواهی دار! و روزی من از حلال بده!
و هر چه خواهی ده!
و مرا به هر صفتی که خواهی میران و لیکن مسلمان میران
(رسایل م ش ص ۲۴۰ )
مبعث رسول الله و مبده آیین عشق و دوستی بر همگان مبارک باد
زبانم در سر ذکر شد
ذکر در سر مذکور
دل در سر مهر شد
مهر در سر نور
جان در سر عیان شد
عیان از بیان دور
پیداست که نازیدن مزدور به چیست؟
و نازیدن عارف به کیست؟
امشب شب آرزو هاست
برای همه دعا کنید انشالا همتون به آرزوهاتون برسید
درین کنار منم دعا کنید
آنچه بر سر ما آید بر سر کس نیامد
دیده ای که به نظاره ی تو آمد
هرگز باز پس نیاید.
(رسایل و ص ۱۴۸ مقبولات)
و چون به خود نگریم
خاکیم و از خاک بدتر!
الهی!
بر تارک ما خاک خجالت نثار مکن!
و ما را به بلای خود گرفتار مکن!
الهی!
صبر از من رمید و طاقت شد سست!
تخم آرام کشتم بی قراری رست
الهی!
بدین شادم که نه به خود به تو افتادم!
الهی!
از کشته ی تو خون نیاید و از سوخته ی تو دود !
کشته ی تو به کشتن شاد و سوخته ی تو به سوختن خوشنود!
(رسایل و ص ۱۵۲مقبولات)
اگر تو را بایستی
بنده چنان زیستی که شایستی!
(رسایل و ص ۱۶۱ مقبولات)
هر که را خواهی که بر افتد
او را رها کنی که با دوستان تو در افتد
الهی!
این چه فضل است که با دوستان خود کرده ای؟
که هر که ایشان را شناخت تورا یافت
و هر که تورا یافت ایشان را شناخت
الهی!
تو آیینی و دوستان آینه ی آیین
آیین را در آینه نتوان دید هر آینه
الهی!
چون با تو به تو امانم
همانا دان که نو مسلمانم
الهی!
اگر عبدالله را نمی نگری خود را می نگر
آبروی عبدالله را پیش دشمن مبر
امانت عرضه کردی بگریخت کوه
چون است که امانت بهره ی من آید تجلی بهره ی کوه ؟
الهی!
عیب و آزار من مجوی
که به آب کرم باز ایستد از جوی
قصه ی دوستان دراز است
زیرا که معبود بی نیاز است
(رسایل وص ۱۶۳ مقبولات)
عیسی (ع) گفت : ای فلان کدام ابتلا را مبتلا نگشته ای؟
گفت : ای روح خدا من از آن کس که چون من معرفت به خدای ندارد بهترم
عیسی گفت: درست گفتی دست خود به من ده. دست وی بگرفت و ناگهان زیباترین و به هنجار رین آدمیان شد و خداوند تمامی ابتلاآت از وی ببرد. وی دیر زمانی مصاحب عیسی بماند.
من پنداشتم که هر جا آتشی است چراغ است !
من چه دانستم که در دوستی کشته را گناه است !
و قاضی خصم را پناه است است.
من چه دانستم که حیرت به وصال تو طریق است !
و تورا بیش جوید که در تو غریق است.
(ج اول ص ۵۲۱ تفسیر البقره )
گرفتار آن دردم که تو دوای آنی!
در آرزوی آن سوزم که تو سرانجام آنی!
بنده ی آن ثنایم که تو سزای آنی!
من در تو چه دانم ! تو دانی ! تو آنی که خود گفتی !
و چنان که گفتی آنی!
در هجر تو کار بی نظام است مرا شیرین همه تلخ و پخته همه خام است مرا
در عالم اگر هزار کار است مرا بی نام تو سر به سر حرام است مرا
(ج ۴ تفسیر انفال)
با گرامی داشت ایام فاطمیه از تمام دوستان التماس دعا دارم
یک چند به تو نازیدم آخر خود را رستخیز گزیدم
چون من کیست که این کار را سزیدم؟
اینم بس که صحبت تو ارزیدم
الهی!
نه جز از یاد تو دل است
نه جز از یافت تو جان
پس بی دل و بی جان زندگی چون توان کرد؟
الهی!
جدا ماندم از جهانیان به آنک چشمم از تو تهی و تو مرا عیان
خالی نیی از من و نبینم رویت!
جانی که تو با منی و دیدارینی
ای دولت دل و زندگانی جان!
نا دریافته یافته و نا دیده عیان
یاد تو در میان دل و زبان است و مهر تو میان سر و جان
یافت تو روز است که خود بر آید ناگهان
یابنده ی تو نه به شادی پردازد نه به اندوهان
خداوندا به سر بر مرا کاری که از آن عبارت نتوان
تمام کن بر ما کاری با خود که از دو گیتی نهان.
(ج اول ص ۳۴۱ تفسیر البقره)
چه غم دارد آن که تورا دارد؟
که را شاید او که تو را نشاید؟
آزاد آن نفس که به یاد تو یازان
و آباد آن دل که به مهر تو نازان!
و شاد آن کس که با تو درپیمان!
از غیر جدا شدن سرامیدن است
کار آن دارد که با تو در پیمان است
نثار دل من امید دیدار توست!
بهار جان من در مرغزار جان توست!
کار ان دارد که با تو کاری دارد
یار آن داردکه چون تو یاری دارد
او که در دو جهان تورا دارد هرگز کی تورا بگذارد!
عجب آنست که او که تورا دارد از همه زارتر می گذارد
او که نیافت به سبب نا یافت می زارد
او که یافت باری چرا می گذارد!؟
در بر آن را که چون تو یاری باشد گر ناله کند سیاه کاری باشد
یادت چون کنم که من خود همه یادم
من خرمن نشان خویش فرا باد نهادم
الهی!
یادی و یادگاری و در یافتن خود یاری!
معنی دعوی صادقانی!
فروزنده ی نفس های دوستانی!
آرام دل غریبانی!
چون در میان جان حاضری
از بی دلی می گویم که کجایی!
جان را از زندگی می باید تو آنی!
به خود از خود ترجمانی!
به حق تو بر تو که:ما را در سایه ی غرور ننشانی
به عز وصال خود رسانی
(ج۹.ص۱۰۱.تفسیر الدخان)
اگر دلتون میخواد باز هم از مطالبی نظیر مطاب قبل این بلاگ استفاده کنید به آدرس بلاگ دیگر من مراجعه کنید
در حال حاضر قصد دارم این بلاگ رو به گونه ای دیگر بسازم
